تبليغاتX
مي رسد يوسف فاطمه (س) از راه... یوسف فاطمه سلام الله علیها
85/04/30
 

اینکه خدا چیزی را می دهد و می گیرد، به این دلیل است که به هوش بیایند، آگاه شوند و کفران نکنند.

والاّ صرف دادن و ندادن نعمت مطرح نیست، بیدار شدن عباد است که قیمت دارد.

وقتی انسان با خداوند آشنا شد کارش به جایی می رسد که خطاب به معبودش می گوید: حال که ما را

با خودت آشنا کردی هر کاری می خواهی بکن.خدا هم متقابلا می گوید: حالا که با ما آشنا شدی تو هم

هر کاری می خواهی بکن.عباد خدا وقتی با خدا کار می کنند این طوریند.

تمام خلق پیش علم خدا سفیه اند و او حکیم است. تنها اوست که می داند چه چیز برای ما خوب است

و چه چیز بد. اختلاف هم در همین جاست. هر چه را که ما می خواهیم به ما نمی دهد،هر چه را که

خودش صلاح می داند می دهد.

آنان که علم دارند و می دانند می گویند:

 خدایا تو را شکر که هیچ خواسته ام را اجابت نکردی. آن خواسته هایی که اجابت کردی که 

شکر، آنهایی را که اجابت نکردی چقدر باید شکر کنیم زیرا من چیزهای مضر برای خودم می

خواستم!

  • بر گرفته از کتاب طوبای محبت ۲

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط دختر آسمان  | 

~ ~ ~ ~ ~ ~
85/04/20
                    

                             آقا گندم بریز برام                       به خدا کفترت میشم

           

  قربون کبوترای حرمت...  

 

می خوام برم به مشهد و یه هفته اونجا بمونم                      تو حرم امام رضا(ع) نماز حاجت بخونم

 

این بار به بهانه ای دیگر راهم می دهید ... این بار هم خالی ... خالی تر از گذشته...

کاش این بار بهانه های زندگیم باشید...

می آیم تا چشمانم فرش زیر پای مادرتان شود ...

آقا جان ! تبریک...

التماس دعا

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط دختر آسمان  | 

~ ~ ~ ~ ~ ~
85/04/13
  

   روزی تو خواهی آمد

می خواهم به سوی تو برگردم. یقین دارم برگذشته های پر از غفلتم کریمانه چشم می پوشی، میدانم

 توبه ام را قبول می کنی و با آغوش باز مرا می پذیری، می دانم در همان لحظه ها ، روز ها و سال های

غفلت هم، برایم دعا می کردی. من از تو گریزان بودم اما تو همچون پدری مهربان دورادور مرا زیر نظر

داشتی... العفو! ... العفو!

 

به نام رب مهدی لب گشایم                       سرود غربتش را می سرایم

 

سخن از غربت مهدی زهراست                   سخن از بی وفایی من و ماست

 

هزار و یکصد و هفتاد سال است                  که می داند که مولا در چه حال است؟

 

به غیبت سوز و اشک و آه  دارد                   چو جد خویش سر در چاه دارد

 

تو گویی خار در چشمش نشسته              دلش از غفلت شیعه شکسته

 

قسم یر صورت زهرا که نیلی است              به رخساری که آزرده ز سیلی است

 

غریب و یکه و تنهاست مهدی                      کجا شد شیعیان پس رسم مردی؟

 

همه در عالم ذر عهد بستیم                      ولیکن عهد خود با او شکستیم

 

همه کردیم مهدی را فراموش                      رسد هل من معین همواره از گوش

 

خوش آن روزی که مولا باز گردد                   "انا المهدی" طنین انداز گزدد

 

به قربان تو و صبر عجیبت                          بخوان آن آخرین امن یجیبت

 

همه عالم فدای تار مویت                          نگاه عالمی باشد به سویت

 

امید فاطمه(س) برگرد برگرد                       به هستی قائمه برگرد برگرد

 

غربت صاحب زمان افسانه نیست!

هزار و یکصد و هفتاد سال است که مهدی فاطمه(ع) شب ها را به تهجد و عبادت تا صبح بیدار است، به

گونه ای که رخسار مبارکشان یه زردی گراییده است. دوازده قرن است که هر صبح و شام، طلوع و غروب

خورشید را نظاره می کند. صد ها سال است که بی صبرانه منتظر بیداری انسان ها به ویژه شیعیان و

صدور فرمان الهی ظهور است. تعجب اینجاست که چرا بشر او را نمی خواهد؟ چرا شیعیان آن گونه که

باید او را یاد نمی کنند؟

آری او از میان مردم رانده شد و راهی عرصه های هجر و فراق شد و به دامن غربت و تنهایی افتاد. مردم

غافل، ولی نعمت خود را از یاد بردند. چه بسیار که بر کنار سفره پر نعمت او نشستند و گفتند و خوردند و

برخاستند، اما حتی یک بار هم از او نامی نبردند و یاد خیری از او نکردند...

او تنهاست و غربتش از نوع سخت ترین غربت ها یعنی غربت خانگی است...

  • برگرفته از کتاب دوازده قرن غربت

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط دختر آسمان  | 

~ ~ ~ ~ ~ ~
85/04/03

رسول خدا (ص) از پروردگارش خواست تا روز قیامت امتش را در حضور جمع فرشتگان و پیامبران و امت های دیگر بازجویی نکند تا عیب هایشان در نزد آنان آشکار نگردد، و تقاضا کرد آن ها را به گونه ای باز جویی و محاسبه کند که فقط وی و خدا آگاه شوند.

خداوند فرمود:

"ای حبیبم!من به بندگان خود از تو مهربان ترم.اگر تو نخواهی که عیوب آن ها در نزد دیگران ظاهر شود، من حتی دوست ندارم که پیش تو نیز عیب هایشان فاش شود.پس آنها را به تنهایی بازجویی می کنم،به گونه ای که غیر از من کسی از گناهانشان آگاه نشود "

  • برگرفته از کتاب صدای او

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط دختر آسمان  | 

~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~