
می خواهم به سوی تو برگردم. یقین دارم برگذشته های پر از غفلتم کریمانه چشم می پوشی، میدانم
توبه ام را قبول می کنی و با آغوش باز مرا می پذیری، می دانم در همان لحظه ها ، روز ها و سال های
غفلت هم، برایم دعا می کردی. من از تو گریزان بودم اما تو همچون پدری مهربان دورادور مرا زیر نظر
داشتی... العفو! ... العفو!
به نام رب مهدی لب گشایم سرود غربتش را می سرایم
سخن از غربت مهدی زهراست سخن از بی وفایی من و ماست
هزار و یکصد و هفتاد سال است که می داند که مولا در چه حال است؟
به غیبت سوز و اشک و آه دارد چو جد خویش سر در چاه دارد
تو گویی خار در چشمش نشسته دلش از غفلت شیعه شکسته
قسم یر صورت زهرا که نیلی است به رخساری که آزرده ز سیلی است
غریب و یکه و تنهاست مهدی کجا شد شیعیان پس رسم مردی؟
همه در عالم ذر عهد بستیم ولیکن عهد خود با او شکستیم
همه کردیم مهدی را فراموش رسد هل من معین همواره از گوش
خوش آن روزی که مولا باز گردد "انا المهدی" طنین انداز گزدد
به قربان تو و صبر عجیبت بخوان آن آخرین امن یجیبت
همه عالم فدای تار مویت نگاه عالمی باشد به سویت
امید فاطمه(س) برگرد برگرد به هستی قائمه برگرد برگرد
غربت صاحب زمان افسانه نیست!
هزار و یکصد و هفتاد سال است که مهدی فاطمه(ع) شب ها را به تهجد و عبادت تا صبح بیدار است، به
گونه ای که رخسار مبارکشان یه زردی گراییده است. دوازده قرن است که هر صبح و شام، طلوع و غروب
خورشید را نظاره می کند. صد ها سال است که بی صبرانه منتظر بیداری انسان ها به ویژه شیعیان و
صدور فرمان الهی ظهور است. تعجب اینجاست که چرا بشر او را نمی خواهد؟ چرا شیعیان آن گونه که
باید او را یاد نمی کنند؟
آری او از میان مردم رانده شد و راهی عرصه های هجر و فراق شد و به دامن غربت و تنهایی افتاد. مردم
غافل، ولی نعمت خود را از یاد بردند. چه بسیار که بر کنار سفره پر نعمت او نشستند و گفتند و خوردند و
برخاستند، اما حتی یک بار هم از او نامی نبردند و یاد خیری از او نکردند...
او تنهاست و غربتش از نوع سخت ترین غربت ها یعنی غربت خانگی است...
- برگرفته از کتاب دوازده قرن غربت