آب،
گلواژه های عشق
را در جزر و مد های پی در پی ،هجٌی می کند
تا ساحل، تسلیم را از یاد نبرد.
در گذر تند موج ،
کف ها بی محابا با تلاقی خودیهای بی حاصل در نمایش حبابهای تو خالی،در هم می شکنند
و خواهی نخواهی در آب فرو می غلتند.
دعا خواندیم،خوانده شدیم و هرگاه در صندوق غفلت خود ساکت ماندیم،رانده شدیم و "ظلمنا انفسنا" را به
شهادت قلبمان نشستیم.به یقین ،نعمت، باز پس گرفته نمی شود. و آنچه ستانده شده ،همواره نعمتی وهم آلود
بوده که به مجاز نگاهی اشتباه نعمت نامیده شده بود و یا نعمت را پاس نداشته بودیم و دریغ از ما بود اما دریغ از
دهنده هرگز!
استدعا و تمنا و خواهش از کنه بی نهایت ولایت از ازل تا ابد بوده و آنجا که تقاضایمان نبود و ناگفته هایمان را می
شنودند،در حقیقت وجود، دعایی پنهانی بود.شیرین و جانسوز."قالوا بلی" بود.یک خدا بود و یک مبتلا بود.دو یی
نیست، که خدا و مبتلا یک بود.و مبتلایی نیست که او خدا بود و هست "وَ هُو اللهُ احد".

