تبليغاتX
مي رسد يوسف فاطمه (س) از راه... یوسف فاطمه سلام الله علیها
85/12/19
 

بر خلاف آنچه منکرین می پندارند "انتظار" فلسفه تسلیم نیست فلسفه اعتراض

است و بر خلاف انتقاد روشنفکران غیر مذهبی که فلسفه انتظار را همانگونه می

فهمند که آن "غیر روشنفکر مذهبی" ، انتظار خود یک تعهد است و یک عامل

هشیاری و آماده باش همیشگی.

"انتظار" آمادگی است نه وادادگی.

"انتظار" مانع از این می شود که جاودانگی ظالم و زور بارور شود و لاجرم فرد به

گوشه گیری و تلخ اندیشی و بد بینی خزد یا تن به ظلم داده و تسلیم "وضع موجود"

شود.

 

  • شهید دکتر علی شریعتی

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط دختر آسمان  | 

~ ~ ~ ~ ~ ~
85/12/02

 

مولای من!

 

 آرزو داشتم مرا عبدالمهدی می نامیدند.دوست داشتم از همان اول،اذان عشق تو را در گوشم

 

زمزمه کرده بودمد.ای کش از ابتدا مرا برای تو نذر کرده،حلقه غلامی ات را بر گوشم افکنده

 

بودند.کاش کامم را با نام تو بر می داشتند و حرز تو را همراهم می کردند.مهدی جان!دوست

 

داشتم با نام نامی تو زبان باز می کردم.ای کاش آن اوایل که زبان گشودم نزدیکانم مرا به

 

گفتن "یا مهدی" وا می داشتند!

 

ای کاش مهد کودکم مهد آشنایی با تو بود.کاشکی در کلاس اول دبستان آموزگارم الفبای عشق

 

تو برایم هجی می کرد و نام زیبای تو را سزرمشق دفترچه تکلیفم قرار میداد.در دوره

 

راهنمایی هیچ کس مرا به خیمه سبز تو راهنمایی نکرد.در سال های دبیرستان کسی مرا با

 

تو - که مدیر عالم امکان هست - پیوند نزد.در کتاب جغرافی ما صحبت از "ذی طوی" و

 

"رضوی " نبود.در کلاس تاریخ کسی مرا با تاریخ غیبت ، غربت و تنهایی تو آشنا

 

نساخت.در درس دینی به ما نگفتند "باب الله" و "دیان دین"حق تویی.دریغ که در کلاس

 

ادبیات آداب ادب ورزی به ساحت قدس تو را گوشزد نکردند!افسوس که در کلاس نقاشی

 

چهره مهربان تو را برایم نکشیدند.چرا موضوع انشای ما به جای"علم بهتر است یا ثروت"

 

از تو و ظهور تو و روش های جلب رضایت تو نبود؟مگر نه بی تو،نه علم خوب است و نه

 

ثروت؟

 

کاش در کنار زبان بیگانه زبان گفت و گو با تو را نیز – که آشنا ترین و دیرین ترین مونس

 

فطرت های بشر است- به من می گفتند:او تمامی زبان ها و گویش ها و لهجه ها  ... و حتی

 

زبان پرندگان را می داند و می شناسد.در زنگ شیمی – وقتی سخن از چرخش الکترون ها

 

به دور هسته اتم به میان می آمد- اشارتی کافی بود تا من بفهمم تمام عالم هستی و ما سوی الله

 

به گرد وجود شریف تو می چرخد.ای کاش در کنار انواع و اقسام فمول های پیچیده 

 

ریاضی ، فیزیک و شیمی،فرمول ساده ارتباط با تو را نیز به من یاد می دادند.

 

از فضای نیمه بسته مدرسه وارد فضای باز دانشگاه شدم.در دانشکده وضع از این هم اسف

 

بار تر بود.بازار غرور و نخوت پر مشتری بود و اسباب غفلت،فراوان و فراهم.فضا نیز

 

رنگ و بو گرفته از "علم زدگی" و "روشن فکر مآبی"!

 

مولای من! در دانشگاه هم کسی برایم از تو سخن نگفت ؛ پرچمی به نام تو افراشته نبود؛کسی

 

به سوی تو دعوت نمی کرد؛هیچ استادی برایم اوصاف تو را بیان نکرد.کار کرد دروس

 

معارف اسلامی و تاریخ اسلام،جبران کسری معدل دانشجویان بود!

 

اینک اما در عمق ضمیر خود تو را یافته ام؛چندی است که با دیده دل تو را پیدا کرده ام؛در

 

قلب خویش گرمای حضورت را با تمام وجود حس می کنم؛گویی دوباره متولد شده ام.زندگی

 

بدون تو – که امام عصر و پدر زمانه ای – "مردگی" و اگر کسی هم چون من پس از عمری

 

غفلت به تو رسید حق دارد احساس تولدی دوباره کند؛حق دارد از تو بخواهد از این پس او را

 

رها نکنی و در فتنه ها و ابتلائات آخر الزمان از او دست گیری؛حق دارد به شکرانه این

 

نعمت پیشانی ادب بر خاک بساید و با خود زمزمه کند

 

                 "اَلحَمدُ لِله الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنّا لِنَهتدیَ لَولا اَن هدانَا الله"

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط دختر آسمان  | 

~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~