تبليغاتX
مي رسد يوسف فاطمه (س) از راه... یوسف فاطمه سلام الله علیها
86/03/26

 

من بچه نیستم مادر!

شمشیر هایی که در کربلا به روی برادرم کشیده می شود ساخته کارگاه سقیفه است.

نطفه اردوگاه ابن سعد در مشیمه سقیفه منعقد می شود.

اگر علی اینجا تنها نماند که حسین در کربلا تنها نمی ماند.

حسین در کربلا می خواهد با دلیل و آیه اثبات کند که فرزند پیامبر است.

پیامبری که تو در خانه او و در حریم او مورد تعدی قرار گرفتی.

تعدی به حریم فرزند پیامبر سنگین تر است یا نوه پیامبر؟

مادر!در کربلا هیچ زنی میان در و دیوار قرار نمی گیرد.

خودت گفته ای ما حداکثر تازیانه می خوریم اما میخ آهنین بدنهایمان را سوراخ نمی کند.

مادر!وقتی تو را از پشت در بیرون کشیدند من میخ های خونین را دیدم.

نگو گریه نکن مادر!

باید مرد در این مصیبت.

 باید هزار بار جان داد و خاکستر شد. ما سخت جانی کرده ایم که تا کنون زنده مانده ایم.

در عاشورا کودک شش ماهه به شهادت می رسد اما تو کودک نیامده ات به شهادت رسید.

من دیدم که خودت را در آغوش فضه انداختی و شنیدم که گفتی: مرا بگیر فضه،محسن ام را کشتند.

آن آتش که عصر عاشورا به خیمه ها میگیرد مبداش اینجاست.

دختر اگر درد مادرش را نفهمد که دختر نیست.

من کربلا را میان در و دیوار دیدم وقتی که ناله تو به آسمان بلند شد.

نگو گریه نکن مادر! 

  • برگرفته از کتاب کشتی پهلو گرفته

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط دختر آسمان  | 

~ ~ ~ ~ ~ ~
86/03/10

 

           ای بپا کننده آتش بر در خانه فاطمه (س)؛ آهسته تر فریاد بزن!

می دانی پشت این در چه کسی آمده است؟جمعیتی که همراه آورده ای باعث وحشت بانویی می

شوند که محسن(ع) همراه است! به همراهانت بگو ساکت باشند که ناموس خدا در خانه است و عزیزان

پیامبر کنار اویند!

هیزم آورده اید! اینجا کجاست؟چرا آنها را کنار دیوار خانه می چینید؟سکوت علی (ع) اینچنین آتش غضب

شما را برافروخته است! شعله های سوزان قلب سوخته علی و زهرا که در این خانه اند برای گدازشان

کم بود که از بیرون نیز آتش می افروزید؟!

فاطمه جان! بحق پدرت کنار بیا.به جان علی از در فاصله بگیر.بخاطر محسن درون خانه بیا!

پاهایم بی طاقت شده! در باز شد! فاطمه بین در و دیوار است و می خواهد خم شود تا فرزند را حفظ کند

آتش از پایین در بر صورتش می زند! می خواهد بایستد محسنش از دست می رود! مهلتی نمانده فقط

یک لحظه!

فریاد فاطمه را می شنوم.آه او که هیچگاه در عمرش فریاد نکشیده چه می گوید؟ چه می خواهد؟

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط دختر آسمان  | 

~ ~ ~ ~ ~ ~
86/03/02
 

راهنمایی که بودم معلم ریاضی همه بچه ها را بد جور اذیت می کرد من هم تایر ماشینش رو پنچر

کردم.شیشه های شکسته نوشابه رو گذاشتم زیر تایر های بنز قدیمی اش شیشه ها که تایر را پاره کرد

راحت برگشتم خونه.اما تو فهمیدی و مجبور شدی پس انداز من و مریم رو بدی برای تایر های معلم

ریاضی.اون روز هم پس گردنی خوردم.بزرگ هم که شدم برای اشتباهاتم و به شوخی پس گردنی می

زدی.و حالا نمی دانم این نامه کی به دستت می رسد.همان دستهایی که بارها گردنم را قرمز کرده

است.پس گردنی هایی زدی که بشتر از اینکه دلم بسوزد گردنم را سوزانده.یادت هست؟

رضایت نامه که می خواستم تو گریه کردی و گفتی علی جان من که جز تو کسی را ندارم.من اصرار کردم

و گفتم:مریم که بزرگ شده.نامزد هم داره.بذار برم بی بی باشه؟ و تو با پس گردنی راهیم کردی.

اگر برگشتم قبل از اینکه جواب سلامم را بدهی پس گردنی بهم بزن.محکم تر از همه اون پس گردنی

هایی که توی عمرم زدی .اونقدر محکم که دل پاکت خنک خنک بشه.

قربان دستهایت

                زمستان ۴۶

                          علی

 

نامه توی دستهای لاغرش خشک شده بود.پیرزن حتی نای اشک ریختن نداشت.جنازه ای بی سر توی

تابوت کنار سرد خانه بود.

علی جان می خواهم پس گردنی بزنم.گردنت کجاست؟؟

 

              

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط دختر آسمان  | 

~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~